Molana%20(6) مولانا

خنک آن دم که نشینیم در ایوان من و تو
به دو نقش و به دو صورت به یکی جان من و تو


داد باغ و دم مرغان بدهد آب حیات
آن زمانی که درآییم به بستان من و تو


اختران فلک آیند به نظاره ما
مه خود را بنماییم بدیشان من و تو


من و تو بی‌من و تو جمع شویم از سر ذوق
خوش و فارغ ز خرافات پریشان من و تو


طوطیان فلکی جمله شکرخوار شوند
در مقامی که بخندیم بدان سان من و تو


این عجبتر که من و تو به یکی کنج این جا
هم در این دم به عراقیم و خراسان من و تو


به یکی نقش بر این خاک و بر آن نقش دگر
در بهشت ابدی و شکرستان من و تو