http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/9/9b/01-Mehrdad_Avesta.gif


بازآ كه چون برگ خزانم رخ زردی‌‌ست / با یاد تو دم ساز دل من دم سردی‌ست


گر رو به تو آورده‌ام از روی نیازی‌‌ست / ور دردسری می‌دهمت از سر دردی‌ست


از راهروان سفر عشق درین دشت / گلگونه سرشكیست اگر راهنوردى ست


در عرصه اندیشه من با كه توان گفت / سرگشته چه فریادی و خونین چه نبردى ست


غمخوار به جز درد و وفادار به جز درد / جز درد كه دانست كه این مرد چه مردی است


از درد سخن گفتن و از درد شنیدن / با مردم بیدرد ندانی كه چه دردی است؟


چون جام شفق موج زند خون به دل من / با این همه دور از تو مرا چهره زردی است